داشت سی دی ماشینش رو عوض میکرد و خیلی خوشحال بود که باباش قراره امروز ماشین زانتیایی که قول داده بود بعد از فارغ التحصلیش تو مقطع کاردانی رشته حسابداری دانشگاه پیام نور بهشهر به جای پراید مدل 89 اش واسش بخره رو، از کارخونه تحویل میگیره.
صدای شدید ترمز رو از پشت سرش شنید و چند ثانیه بعد 2 متر خودشو ماشینش جلو پریدن.فقط کافیه زیبایی و اکشن این صحنه رو با یه حرکت اسلومشن و صدای چند کلید از پیانو توی ذهنتون تصور کنید. بعد از چند ثانیه که شوکه شده بود. کمربندش رو باز کرد شروع کرد داد زدن: آخه پفیوز،پدر سگ،گوساله. بگیرم دهنتو...
از ماشین که کامل پیاده شد یه لحظه دچار ضعف شد و خیلی آروم گفت: سلام بابا...
برچسب:
نویسنده: سید ابولی
تاريخ: پنجشنبه
23 خرداد
1392 ساعت: 3:20