خرید بک لینک

مرد در حالی که روی نیمکت پارک نشسته بود از پشت عینک ریبونش داشت به اینطرف اونطرف سرک می کشید که سر و صدای دو تا دختر حواسش رو مشغول کرد. از لباسای نا مرتب و کتاب تست دخترا میشد حدس زد که پشت کنکوری هستند و اگه کنکور قبول نشن باید تو خونه بشینن ور دل ماماناشون سبزی پاک کنن و منتظر شوهر بمونن. دخترا روی نیمکت روبرویی مرد نشستن و بعد از چند دقیقه صحبت کردن شروع کردن به تست زدن.

سارا رو به نگار کرد و گفت: طرف رو داشته باش زل زده بهت مث اینکه ازت خوشش اومده.

نگار بدون اینکه شعف درونیش از اینکه یکی داره نگاش میکنه رو ابراز کنه یه نگاهی به مرد انداخت و سریع با یه ایش جمله اش رو شروع کرد که آره انقدر از این مردای چشم چرون بدم میاد. مگه خودت خواهر مادر نداری که چشات دنبال دختر با شخصیت مردمه.

سارا که از این جمله خوشش نیومده بود ابرو بالا انداخت و گفت: خب حالا چرا بلند بلند صحبت میکنی؟ زشته طرف میشنوه. بعدشم چه اشکالی داره وقتی طرف بین این همه دختر تو این شهر رو یکی زوم میکنه یعنی دختره آدم درست و حسابیه دیگه. نگار انصافا نگاه کن طرفم خوشتیپه.

نگار که خیلی سعی میکرد خودش رو آروم نشون بده گفت:کجاش خوشتیپه. من که اگه تو خونه بابام ترشیده هم بشم به این جور ادما شوهر نمیکنم. حالا...

سارا پرید وسط حرفای نگار: خب از بس که خری. لیاقتت همون پسر خاله ی دست و پا چلفتیته.

نگار:نخیرم من که به اون شوهر نمیکنم. در ثانی من اصن قصد ازدواج ندارم. بذار تو دانشگاه حسابداری قبول بشم ،نونم تو روغنه اون موقع دیگه کی شوهر میکنه.

سارا: ببین دیوونه بازی در نیار یارو بدحوری داره بهت نگاه میکنه از سر و روشم معلومه پولداره. کافیه یه لبخندی چشمکی چیزی بزنی تا کار توم شه. دیگه درس و دانشگاه به چه دردت میخوره. فکر کن یه خونه ی 1000 متری تو جردن،دو سه تا کلفت،یه سوناتا زیر پات. دیگه لازم نیست کهنه ی بچه بشوری هر روز کافیه یه زنگ بزنی سوپر سر محل واست مای بیبی بیاره.کلاسای ایروبیک،پوست برنزه...

دخترا مشغول حرف زدن بودن که مرد گوشیش زنگ خورد،چند ثانیه صحبت کرد. بلند شد از لای کاپشنش عصای سفید رنگش که تاش کرده بود رو در اورد و با زدن اون به زمین شروع کرد به راه رفتن. و در امتداد پارک دور و دورتر شد.

برچسب: نویسنده: سید ابولی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1392 ساعت: 3:20

صفحه بندی