خرید بک لینک

چند شب پیش حدود ساعت ۲ توی بالکن خونمون وایساده بودم و در نظم کهکشان ها و ستارگان غرق شده بودم و پشت سر هم ذکر میگفتم٬فقط نفهمیدم دود از کجا میومد که دو تا کولی چشامو به خودشون مشغول کردن.

یه کم نشستن و استراحت کردن و چند تا چیز از تو سطل آشغال خیابون برداشتن و بعد راه افتادن.

همینطوری که آروم آروم از جلو چشام دور میشدن یکیشون شروع کرد به خوندن:

 یاران چه غریبانه      رفتند از این خانه       هم سوخته شمع ما          هم سوخته پروانه

برچسب: نویسنده: سید ابولی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1392 ساعت: 3:20

صفحه بندی