خرید بک لینک
کاش ميشد ساده تر ميبودم

حتي ساده تر از ايني که اکنون هستم

زندگيم به سادگيه زيستن يک پرنده و منطق بودنم به سادگيه بودن يک قاصدک مسافر

پرده ي پنجره را کنار نمي زنم که مبادا تابش داغ خورشيد بالهاي تنهايي مرا بسوزاند وديگر نتوانم بپرم

گوشه ي پايين پيراهن تنهاييم از خون سرخ است

آري يک زخم کوچک دارد در دل تنهاييهاي من که مرحمش سکوت است

سکوت را لاي يک پارچه ي سپيد با کمي برگ درخت صبر ضميمه ميکنم و روي زخم دلش مي گذارم شايد اندکي التيام يابد

برچسب: نویسنده: سید ابولی تاريخ: پنجشنبه 23 خرداد 1392 ساعت: 3:16

صفحه بندی