حتي ساده تر از ايني که اکنون هستم
زندگيم به سادگيه زيستن يک پرنده و منطق بودنم به سادگيه بودن يک قاصدک مسافر
پرده ي پنجره را کنار نمي زنم که مبادا تابش داغ خورشيد بالهاي تنهايي مرا بسوزاند وديگر نتوانم بپرم
گوشه ي پايين پيراهن تنهاييم از خون سرخ است
آري يک زخم کوچک دارد در دل تنهاييهاي من که مرحمش سکوت است
سکوت را لاي يک پارچه ي سپيد با کمي برگ درخت صبر ضميمه ميکنم و روي زخم دلش مي گذارم شايد اندکي التيام يابد
برچسب:
نویسنده: سید ابولی