خرید بک لینک

ساقیا! آمدن عید مبارک بادت        وان مواعید که کردی مرود از یادت  

بهار می آید؛با چمدانی پر از شکوفه و لبخند.چشم هایش آمیزه خورشید و ابر؛دلش آینه بندان سبزه و باران. 

بهار می آید و از رد گامهایش رودهایی زلال؛ زمین چرک را به شستشو میخواند. 

نوروز از راه می رسد و خاک در رستاخیزی شگفت رستن آغاز می کند.مردمان شهر دست در دست مهربانی با گل و آینه به شادباش هم می روند. 

از قلب ها پنجره هایی بی شمار به سمت هم گشوده می شوند و این گونه جشنواره انسان وطبیعت افتتاح می شود. 

بهار آمده تا به ما بگوید لحظه ها چون ابر درگذرند؛تا به این همه تغییر و تحول به دیده عبرت بنگریم. 

پروانه ها کاسه های شبنم در دست بر فراز گل ها در آمد و شد اند.پرستو ها برف از بالها تکانده امیدوار به سوی لانه ها باز می گردند. 

پس... 

 یا مقلب القلوب ... 

قلب های زنگار گرفته مان را به یادت به رودخانه روشنی می سپاریم و در تار و پودش بذر مهر می پاشیم. 

ای تدبیر کننده روز و شب و ای تغییر دهنده ی حالها! 

یاری مان کن تا با سلاح عشق و صداقت و ایمان به بهترین حالها دست یابیم.وقتی غبار تیرگی و کینه را از روح و جانمان تکانده باشیم در دلهای آفتابی مان هفت سین سلام و سادگی گسترده خواهد بود.  

  

 سال ۱۳۸۹ مبارک

برچسب: نویسنده: سید ابولی تاريخ: يکشنبه 26 خرداد 1392 ساعت: 21:50

صفحه بندی